سردرگمی

دیشب یکی از استادام پیام داد دختر چرا در گروه فعال نیستی صدات حیفه دختر ازش استفاده کن خیلی خوب میتونی افراد رو جذب کنی اره هر وقت ارائه چیزی بود چون میدونستم با تن صدام ادم ها رو جذب کنم بیشتر همین کار رو میکردم د ر واقع برای کودک و دوبله مناسبه عزیزم ایشون دانشکده صدا و سیماست و برادرشونم اونجاند خودشونم گفتند ما کمکت میکنیم تو شروع کن مریم تو به شهردار حرفی زدی گفتن ما حمایتت میکنیم هر طور که بخوای و با افرادی که بخوای لینکت میکنم  حتی اگر لازم باشه با نماینده و جاهایی که بخوای مرتبطت میکنم مریم میدونی اگر اون ایده عملی بشه چی میشه اره تو در توانت نمیبینی چون کار افرینی سخته ولی تنها جایی هست که خوب حمایت میشی خود شهر دار میگفت سختی هاش برای توئه دختر و لی ما کاری که بتونیم انجام بدیم حتما هستیم میدونم هستن اخه هر کی به منفعت خودشم فکر کنه حل میشه مشکلش .

 

من در این راه به مشاور دلسوز نیاز دارم به فکر خودش نباشه چون اول باید جای پام رو محکم کنم اینو شهردار گفت  چون ممکنه زیر پات خالی بشه .

 

زود قضاوت نکنید

بیشتر تصمیم ها بر اساس زود قضاوت کردنم و پیش داوری هام بوده حتی خیلی وقت ها شده بر اساس حرف های دیگران در مورد یک فرد خاص نظرم کامل تغییر کرده و دیدم کامل بهش عوض شده بدون اینکه حرف ها یو بشنوم ولی چند ماهیه که سعی میکنم زود پیش داوری نکنم و بر اساس حرف های دیگران نظرم تغییر نکنه و اگر اون شخص و این حرف ها برام مهم باشه  در موردشون با خود شخص صحبت کنم بالاخره یا حرف ها تا حدودی درستشون تایید میشه یا میفهمم کمی از اون ها ممکنه دروغ باشه

خوشحالی یعنی...

خوشحالی یعنی اینکه بیای خونه ٫ داداشت رو محکم بغلش کنی بعد اونم از موفقیت هاش  برات بگه چه از نظر درسی و چه اینکه میبینی تک بعدی نیست و سعی میکنه در کاراش اعتدال داشته باشه . دقت میکنی میبینی این چند ماهی که نبودی چه قدر تغییر کرده کلی جوش جوونی زده پشت لبی سبز کرده و هر دفعه اذیتش میکنی لذت خاصی داره نمیدونم چرا هیچ ترمی به اندازه امسال بهم سخت نگذشت با اینکه دوستام خوب بودند ولی دیگه از خراسان و این شهر و دیار میخواستم فرار کنم.

 

خوشحالی یعنی اینکه به داداشت میگی من اسمت رو برای مسابقه ای ثبت نام کردم ولی شرطش اینه که اول زبان فرانسه یاد بگیری و وقتی دلایل رو بهش میگی راضی میشه نمیدونم چرا ولی  به داداشم و کاراش حساسم دوست دارم فردی موفقی بشه نه اینکه فقط درس بخونه و دانشگاه های تاپ تهران قبول بشه نه دوست دارم به خواسته ها و رضایت خودش رو داشته باشه شاید چنین کسی نبود که چند سال قبل این حرف ها رو بهم بزنه

آری من یک زنم

من زن افغان و غرق حیرتم
ناله ام.. میراث دار وحشتم
می نویسم در پی تفسیر خویش
می ستانم از فلک تقدیر خویش
ره گشایم شو در این آغاز نو
آسمان میخواهد این پرواز نو
پس دگر مشکن خیال ناب من
آرزوها خفته در سرداب من
در زمستانها پر از برف وبلور
مانده ام من بی قرار اما صبور
ح.م